آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

آرشام کوچولو

حرفی با آرشام جان من

1392/10/15 16:28
نویسنده : مامان سمانه
1,480 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فرشته کوچولوی من اکنون که اين نامه را برايت مي نويسم آغاز سال 2014 ميلادي است و من نميدانم که چند سال پس از اين ميتوانم اين نامه را برايت بخوانم و چند سال بعدتر آن... تو ميتواني آنرا بفهمي...با اين حال برايت مينويسم.

عزيزم هيچگاه نپرس که "علم بهتر است يا ثروت"...با اين حال همواره در پي " آگاهي" باش.

نازنينم...همواره خود را از گزند تعصب به دين، مليت و نژاد در امان بدار...اما تا ميتواني در دانستن بکوش که بي شک تو را متوجه حضور "او" ميکند.

مهربانم...آن هنگام که تعهد کردي مهرباني را براي هميشه در مسير زندگيت همراه کني...هميشه با او "باش"...بگذار حضور تو را حس کند...بگذار آغوش تو گرمش کند و نگاه پر اميدت را هميشه در ازدحام جستجو کند. 

نفسم...نه من و نه پدرت قرار نيست هميشه تو را درک کنيم...از ما بيش از يک پدر و مادر نخواه...که آن هم البته کم نيست...بگذار به اندازه يک نسل متفاوت فکر کنيم...آرام باش گفتگو تفاوتها را دلنشين ميکند.

مرد کوچکم...هميشه در زندگيت پر از خواسته باش و مردانه پاي يک يکشان بايست...مغرورانه مرد باش اما از "مرد" بودنت استفاده نکن...ذليل ميشوي...سعي کن مردانگي را پيشه خود کني...سخت است ميدانم.

زندگيم...ورزش کن بگذار هر سلولت لذت بودن را حس کند...قدري هم از هنر بدان تا آنچه را نتوان گفت تو ترسيم کني...بنوازي آهنگ دل مردم را...شور دهي به اين شعور...تاريخ زياد بخوان که پر از تکرار است و سفر...بسيار هم سفر کن تا دل کندن را بياموزي.

ثمره ام...مردمان را هر يک چون ستاره اي ببين که قدري از راهت را روشن ميکنند...هر کدام را در مداري قرار بده...دور و نزديک...از نورشان در رفتن بهره بجو...تو نيز هيچگاه نورت را از آنان دريغ مکن.

ميگي...ميگي...به انتظارت آنقدر ميمانم تا برسد آنروزي که برايم بنويسي...

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

الهه مامان ابوالفضل
21 دی 92 12:54
سلام ای جونم چه پسر نازی قربونش برم . به ماهم سر بزنید خوشحال میشیم
شبنم
21 دی 92 18:50
سمانه جان خیلی لطف کردی عزیزم تو رو خدا ببخش خیلی ازتون سوال پرسیدم بابت نظرتون در مورد خواهرزاده ام ممنون آرشام جونم رو ببوس ایشالله همیشه سالم باشه و هیچوقت دیگه مریض نشه و اینکه خانمی خیلی خوش سلیقه ای! برادرتون که گرگانه اگه یه زمانی کاری چیزی داشت حتما بهم بگین من به خونوادم میسپرم بهرحال اونجا چون غریبن
راحله
23 دی 92 11:22
سمانه جونم بسیار بسیار زیبا بود خیلی لذت بردم از خوندنش امیدوارم آرشام گلم به بهترین شکل ممکن تربیت بشه و انسان بزرگی بشه...که مطمئنم میشه.ببوسش این مرد کوچولو رو از طرف من
الهه مامان ابوالفضل
7 بهمن 92 11:23
عزیزم با اجازه لینک شدین
samane
7 بهمن 92 18:01
salam samane khanomm.kheili por maana va ziba bod
مامان سمانه
پاسخ
ممنونم عزیزم
سپیده
10 بهمن 92 1:49
سلام؛خوبین؛چه عجب بالاخره اپ شدید؟دلم برا ارشام یذره شده بود‏*دیگه داشتم نگران میشدماا؛ خداروشکرکه الان سلامته
مامان سمانه
پاسخ
ممنون عزیزم که به آرشام من لطف داری خانومم
شبنم
14 بهمن 92 0:17
چقدر زیبا نوشتی آرشام جون دیگه چی می خواد یه همچین مامانی داره سمانه جون من شبنمم در انتظار فرشته کوچولو وبلاگ قبلیم رو بنا به دلایلی حذف کردم دوستم این جدید رو لینک کن شرمنده البته اگه دوس داشتی عزیزم آرشام جونم نگرانش شدم آخه خیلی وقته نیومدی پست جدید بذاری ایشالله که حالش خوبه و همینطور شما دوست عزیزم ایشالله همیشه سالم و تندرست باشین
مامان پینار
15 بهمن 92 14:26
سلام سمانه جون، خیلی با احساس نوشتی عزیزم. انشالله همیشه در کنار خانواده و سلامت باشید.
شبنم
19 بهمن 92 13:27
عزیم خیلی نگرانتون شدم آخه خبری از پست جدید نیست ایشالله که آرشام جون حالش خوب باشه
مامان سمانه
پاسخ
عزیزم خدا را شکر آرشامی خوبه فقط دیگه نمیزاره ازش عکس بگیرم که پست جدید بزارم ممنون که همیشه به یاد ما هستید
**کلبه ی رنگارنگ**
28 بهمن 92 15:36
عزیزم....چبدر بانمکه. به ماهم سربزن
فرزانه
13 فروردین 93 21:27
سلام مامان ارشامی حالا د یگیه تولد برا ارشامی میگیری عکسش رو برامون نمیزاری عیب نداره حد اقل بیا یه ذره ازشیطنتاش بگو منتظرش هستم
مامان آتریسا
11 خرداد 93 10:39
چه پسرخوشگل وخوش تیپی .خوشحال میشم به دخمل منم سربزنید